تبليغاتX
city light
city light
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs

من بهزاد رو از سال اول دبیرستان می شناختم.ولی ما خیلی با هم نبودیم.چون من به هنرستان رفتم و دیگه خبری ازش نداشتم،چرا، ما همدیگرو تو شهر می دیدیم اما بدلیل اون عجله ای که جفتمون داشتیم زیاد با هم همکلام نشدیم.اگه اشتباه نکنم درست 5سال می شه.

یه روز من و حسن رفتیم شهرکتاب برای خریدن یه کتاب که من بهزاد رو اونجا دیدم و فهمیدم که جدیدن اونجا مشغول به کار شده و چقدر هم از دیدن همدیگه خوشبخت و خوش وقت بودیم.حسن که شدیدا حال کرد،چون برای اون (والبته من )که تو کار فیلمسازیه بهزاد یه گوهر ناب بود.این رو می گم چون بهزاد یه سری آرشیو توپ فیلم داره که ما حسابی استفاده کردیم.فیلم های هنری و قابل تامل.

چند وقت پیش از این آرشیو سه رنگ کیشلوفسکی (آبی،سفید،قرمز)رو با حسن دیدیم.وچقدر لذت بردیم،مخصوصا از بلو(Blue) ولی خب این کارهارو نمی شه با یه بار دیدن گذاشت کنار چون خیلی نکته توخودشون دارن که برای امثال ما خیلی مهمه.

بعد از این که بهزاد رو بیشتر شناختیم فهمیدیم پدرش از هنرمندای بزرگ شهره که اتفاقا یه روز جمعه رفتیم خونه اشون که واقعا فضای جالبی داشت.پدرش تا اونجایی که من فهمیدم یک موسیقی دانه که اطلاعات تاریخی نابی داره،همچنین خاطرات خوبی.چیزهایی که اونجا بود مثل یه موزه بود.الان هم داریم ازش ستار یاد می گیریم واینکه درمورد یکی از فیلمهایی که می خوایم کار کنیم با ایشون مشورت می کنیم.

چند وقت پیش از طرف ارشاد به حسن پیشنهاد شد که یه کار راجع به نمازونمازجمعه و چیزهایی از این قبیل بسازه.حسن زیاد راقب نبود و می خواست فراموش کنه.کل حرفشم این بود که من که تا حالا تو این فضا نبودم چی باید بگم.و کم کم هم داشت فراموش می شد که پدر بهزاد حرف هایی زد و چیزهایی گفت که تصمیم عوض شد و ما الان دنبال یه طرح یا یه ایده خوب برای فیلم می گردیم.داستان داستان کدو بود...

البته این نشد.ما رفتیم برای جای دیگه ای طرح دادیم و الان هم تو کار پیش تولید هستیم.

پام کمی بهتر شده. دوره دوم فیزیوتراپیم هم تموم شده. فکر نکنم تا آبان و آذر بتونم زیاد کاری انجام بدم شاید هم تا یک سال نتونم درست راه برم.خداااااااااااااااااااااااااااااا.

 چندوقته از بلوگم فاصله گرفتم والبته از نت.این مدت هم فقط برای انتخاب واحد اومدم نت.سعیم اینه که غیبتم بیشتر از 15 روز نباشه.

وبلاگای دیگه جواب کامنت ها رو نمی دن چون کامنتها زیاده اما تو این بلوگ جوابها داده نمی شه یا دیر به دیر داده می شه چون نویسندش مشکل داره.

 به امید سلامتی

لینک نوشته

سلام

 

 

 

من هستم

 

 

 

 

من زنده ام

 

 

 

 

 

 

بازگشت و

 

 

 

 

 

خدانگهدار

لینک نوشته

دردنامه
سلام.

الان دارم از خونه اپ می کنم.به دلیل علیل شدن نمی تونم مطلب آپ کنم.آخه نت خونه مشکل داره.اذیت می کنه.می خواستم جواب کامنت هارو بدم.نشد.باید برم کافی نت اما به دلیل مشکل فنی خودم نمی تونم برم.دعا کنید زود خوب بشم.گلاب به روتون تا دستشویی هم باید دربستی بگیرم

خدایا همه مریض های دنیا رو شفای عاجل عنایت بفرما.

آمین.......

رخصت؟

 

 

یاعلی

لینک نوشته

سلامی چو بوی خوش آشنایی
چند وقته حسابی به هم ریخته کارهام.نمی دونم چی کار کنم.قبلا هم اینطوری شدم.می خوام آپ کنم اما نمی شه.

این چند وقته بیشتر صبحها پیش حسن تو دفتر مهندسی بودم.بعد از ظهر ها هم می رفتیم پارک جنگلی (بعضی مواقع)تو حس بودیم یه جورهایی.بعد این که تونستم کتاب جای خالی سلوچ رو تموم کنم.الان دارم داستان های صادق هدایت رو می خونم.بعدش دنبال اینم که یه چند تا کتاب در مورد فیلم نامه نویسی پیدا کنم و بخونم.حسن خیلی کمکم کرد آخه خودش تو این کاره.تا الان چند تا فبلم کوتاه ساخته.شعر هم می گه.یه چند وقتیه زده تو کار کمک کردن به من.می خوام ایده هام رو بیارم رو کاغذ اما فعلا امکانش نیست.

جمعه رفتیم تو یه انجمن شعر.برای اولین بار بود که یه همچین جایی می رفتم.به خودم امیدوار شدم.

تویه جمعشون به زحمت ۲-۳ نفر آدم حسابی پیدا می شد.یکی شون خیلی با حسن چپ افتاده بود(یه خانمی بود)جوری نگاهش می کرد انگار دشمن خونی اش رو دیده.کلا حال نکردم با اخلاقشون.با جمعشون.


فکر نکنید نت رو ول کردم.نه.من هستم.هر دفعه میام یه سری می زنم.

سلبیناز خانم(که من نفهمیدم سلبینازی یا سلبینیاز یا سلفینیاز)بابا من میام می بینم به جای آپ طومار نوشتی چی کار کنم؟من این چند وقته فقط از کافی نت می آمدم تو  نت.بعد می خوام جواب کامنت بدم اما نمی شه.

نسترن خانم من شما رو یادمه می دونم ۱۲۰ روزه که آپ نکردی.من فراموشتون نمی کنم.

داداش امیرحسین(زلاتان جون)بالا بری پایین بیای باید تو بارسا بازی کنی.حالا هرچی خواستی بگو.

چندتا از دوستای قدیمی برگشتن بعد از ۲۰۰- ۳۰۰ روز.خوش اومدن.

سعی می کنم در اولین فرصت یه آپ درست حسابی بنویسم.

الان هم باید برم چون خیلی وقته رستگاران شروع شده می خوام برم سرگرم شم(؟!)

 

لینک نوشته

ما اگر می دیدیم...

 

دنیا را دیدم مثل یک سنگ بزرگ

همه خواهند که بردارنداش .

عده ای به نیمی خرسند.

غافل از آنکه هر تکه از آن.

بهر کسی است...

نام کسی است...

دیروز و امروز و فردای کسی است.

این سنگ را همه خواهند

کس چه داند که این سنگ اگر با ما بود...

دل ما هم ز او چشم می بست

غافل آنکه این سنگ جان مارا ز گزاف می گیرد

دلهامان را بهر خود از جنس خود می خواهد

ما اگر می دیدیم!زندگی ،این نبود

زندگی همه ما بودیم...

زندگی دل تو،دل من،دل ما می بود.

آسمان را بنگر.که فراخ ، مثل چتری بر سرما

عطر رحمت پاشد.

ما اگر می دیدیم!زندگی ، این نبود.

زنگی شهری بود...

پر ز مهر...

دوستی...

یاران همه جمع...

پاک ، صاف، ساده...

مثل یک کفه دست.

عطر عشق...

به ز صد مشک...

دوستان بشتابید که سنگ، قصد مارا کرده.

ما اگر می دیدیم!زندگی این نبود.

 

4LI

(پسرخاک)

لینک نوشته

قدیم نوشت
سلام

چون نتونستم چیز جدیدی بنویسم یکی از آپ های قدیمی رو میگذارم .

این یه شعر طنز نو چرت و پرته.

 

 

مرگ در می زند

 

مرگ آمد،من در خواب بودم

   مرگ آمد،من گرفتار بودم

مرگ آمد،گفت که باید برویم

   گفتم که زرشک،باید تنها بروی

مرگ گفت اینگونه نشود

   راه رسم زندگی در دنیا

گفتم که چرا،خواهد شد

   تو اگر کمی بیایی با ما راه

مرگ کمی دپرس شد

   از کار خود در فکر شد

گفتم که چاره ای تو اندیش

   تاکه هردوشویم خرسندازخویش

ناگه روشن شد،لامپ روی سرش

   گفت که آمده فکری به سرش

گفت می دهم به تو وقت تا فردا

   تا در آری کینه از دل آدمها

تو اگر راضی کنی 5نفرازخویش

   من به تو می دهم عمری چند بیش

از فکر اومن در فکر رفتم

    ازچاره ی اومن حیران گشتم

گفتم که عزیزچگونه کردی این فکر؟

    من چگونه پیدا کنم این قشر؟

گفت بگرد در دوستانت

    در آشناونزدیکان ویارانت

تو اگر نکنی این کار را

     بایدکه وداع کنی دنیارا

تاکه چشم بر هم زنم فردا بود

     دست من از یاران کوتاه بود

یک نفر نیز نیامد نزدیکم

     از بس که من آدمی بد کینم

با همه بد بودم وهمه با من

     کینه داشتم زهمه فراوان من

مهلتم نیز به پایان برسید

     مرگ نیزبه درخانه مابرسید

مرگ آمدوگفت بگونتیجه کارت

     چه کردی باکینه در دل دوستانت

گفتم که نشد نبخشیدند یاران

     گفت پس حاضرباش تاروی به دیاربدکاران

ازحرف اومن به خود لرزیدم

     غلط نکنم کمی به خود خیسیدم

تا که آمد ببرد روحم را

    چشم بازکردم دیدم این خواب را

از این خواب من درفکررفتم

    ازکارخودبادیگران خجل رفتم

عهد بستم باخود که درآرم کین

     از دل یاران کماکان غمگین

شادکنم دل دوستان هم کیشم

    قبل از آن که راهی دیارباقی شم

 4LI

(پسرخاک)

لینک نوشته

اندر احوالات ما

امروز دومین امتحان رو دادیم،مکانیک خاک .خیلی ترسیدم اما به خیر گذشت تقریبا.خیلی از دست مسعود شاکی شدم ،از کارها و رفتارش معلوم بود که با استاد یه سری داره.مرتیکه دو رو.جلوی ما هر چی استاد هست رو فحش می ده اما تا می رسه پیششون دستمالش رو هوا می کنه.

اون دفعه بهش گفتم : مسعود تو مطمئنی آبادانی نیستی؟عمرا اگه فهمیده باشه منظورم چیه.البت منظورم این نبود که آبادانی ها پاچه خورن(...)منظورم ابن بود که مسعود خیلی لاف می زنه خواستم حالشو بگیرم.بچه ها با حرفم خیلی حال کردن.

نمی دونم این چرا اینطوریه!یه بار استاده به یکی از نخبه های کلاس(خرخون،الاغ خون)گفت کلاس حل تمرین بذاره.اونم (خرخونه)تو اون کلاس با یکی از بچه ها بحثش شد و کار داشت به درگیری و بزن بزن می کشید. که ما جمعش کردیم.کلاس که تموم شد هنوز همه بیرون نیومده بودیم که استاده به اون پسره (خرخونه)گفت چرابا فلانی درگیر شدی؟و گفت که به فلانی بگید که بره حذف کنه.ما همگی موندیم که خدایا این از کجا خبردارشده،بعدا کاشف به عمل اومد که کار خوده نامرده اخوی مسعوده.یکی نیست بگه تو رو سننه.خود این رفیقمون (خرخونه)نمی خواست بره به استاد بگه حتی جلوی استاد خودش رو زد به اون راه،اونوقت این الاغ رفته گفته.ای تف به...

 

دیروز فوتبال رو رفتم.یه گل هم زدم.هورررررررررااااااااااااااااااااا

کلا خوب بود بیشتر بازی رو دروازه بودم ولی آخرهای بازی زدم بیرون .

وقتی داشتم می رفتم فوتبال جواد رو دیدم اگه اشتباه نکنم پیش دوستش بود.منم نامردی نکردم 3-4تا بوق قشنگ براش زدم.

امتحان بعدی استاتیکه(افتاتیک)استادش همین استاد مکانیک خاکه.این ترم 12 واحد باهاش درس برداشتم. البت یککم باهاش رفیقم اما نه به اندازه مسعود هرچی باشه ما باید با اون ... یه فرقی داشته باشیم.

تو یکی از درس ها بچه ها شایع کردن من با یکی از استادا ...آره.

نامردا گفته بودن زیر آب همشون رو زدم.ولی بهشون ثابت کردم من همچین آدمی نیستم.

راستی امروز آقازاده سره امتحان حسابی شاکی شده بود.چون کتاب نداشت.آخه امروز امتحان OPEN BOOKبود.البته بخش دوم امتحان.

البت فکر کنم قبول بشه. آخه هرچی باشه آقازاده است.آقا که خیلی تو هنرستان به ما حال داد.ولی خدا لعنتش کنه چون ... به درس و زندگی ما.به خاطر همونه که پایمون ضعیفه تو بعضی درس ها.

خب غیبت بسه.

اینجوری پیش بره فکر کنم اکثر درس ها رو پاس کنم.خدا کنه.

چند روز پیش سیر خور رو دیدم بهش گفتم هماهنگ کنه تابستون برم دفتر مهندسیه اونا .اگه بشه چی میشه.امثال تابستونم حسابی شلوغ می شه.

می خوام ترم تابستونی بردارم.بامرصاد برم جودو،پیش سیرخوربرم،چندتا فکر دیگه هم دارم که اگه شد انجامش می دم.

 


ادامه مطلب
لینک نوشته

بی کار نوشت

امروز اولین امتحان رو دادیم.ماشین آلات، یه درس 1 واحدی بود،اصلا باهاش حال نکردم.همینطور با استادش،ترم قبل هم باهاش درس داشتم اصلا بلد نیست درست درس بده

آدم رو گیج می کنه.بد بختی این ترم هم کلاسش بین دو تا کلاس دیگه بود.نمی دونم چطوری برنامه ریزی کرده بودن.ما یک ساعت وسط دوتا کلاس وقت داشتیم اونها هم اومدن این درس رو گذاشتن تو همون یک ساعت.کلا با درسش حال نکردیم.خداکنه نمره بده.

 

 

چند وقته از داش جواد خبر ندارم .این هفته کنکور داره چند بار بهش گفتم بشینه درس بخونه که مثل ما نیاد دانشگاه آزاد.اما کو گوش شنوا می گه می خوام بیام دانشگاه آزاد.ما هم گفتیم خب بیا...خودت می خوای به ما چه.

 

 مرصاد هم که با خانواده رفتن مسافرت .خوش بگذره انشاالله .منتظرم برگرده بزنیم تو گوش جودو.ما که از بدن سازی خیری ندیدیم . نمی دونم این هفته فوتبال برم یا نه؟فرداش امتحان مکانیک خاک دارم.باید به قولی الاغ خونی کنم.به احتمال زیاد می رم.اون ترم رفتم درسی که فردای اون روز امتحان داشتم افتادم ،به خاطر همون 90تومن اضافه این ترم پیاده شدم.

راستی می خوام ترم تابستونی هم بر دارم. با این اوضاع نمی دونم می شه یا نه؟

 

چند هفته ای هست ذهنم مشغوله هیچ کدوم از پروژه ها رو هم تموم نکردم.خدایا هلپپپپپپپپپپپپپپپپپپ

 

لینک نوشته

من رفتم که بر گردم
سلام.

من اومدم که بگم که می رم تا برگردم.البت باید زودتر می گفتم.

ولی مشکلات نذاشت.من بر می گردم .سعی می کنم وقتی برگشتم مطالبی آپ کنم که به درد خوندن بخوره نه این که وقت خودم شما رو طلف کنم.البت من که بازدیدکننده ی زیادی ندارم.فقط در حد همین چند تا دوست همیشه مهربون که در کنارم هستند.

خدانگهدار

 

 

4LI

(پسرخاک)

لینک نوشته

خدا بیامرزدت...
 

 

لا اله...............................

 

 

 

1.2.3 ملی پوشان....

لینک نوشته

سلام
به وبلاگ من خوش اومدین.امیدوارم که از مطالب اون لذت ببرین.
و حتما نظر بدین.چون نظراتون برام مهم.
بازم ممنونم که به وبلاگ من سر زدین.
1-اسم: امیرحسین(اسمم رو دوست دارم خیلی.اما دوست دارم تو نت من رو با اسم چارلی یااونی که به عنوان امضا نوشتم بشناسن.)
2-19سال رو تموم کردم رفتم تو20.پس شماهم20حساب کنید.
3-دانشجو هستم.رشته ساختمان.
4-مطالب وبلاگ رو خودم می نویسم(منظورم از ذهن خودم تراوش می کنه.عجب اصطلاحی!؟)
5-دیگه نمی دونم چی بگم؟.......آهان.طرفدار پروپاقرص پرسپولیس هستم.(دوآتیشه)تو دنیا هم بارسلونا رو دوست دارم شدیدا.
6-فیلم هم نگاه می کنم.بازیگرهای فیلم ها برام مهمه.مخصوصا برای فیلم های خارجی.ایرانی ها هم که اکثرا آبکبه.
7-بدم میاد از کسایی که خودشون رو دوست آدم نشون می دن اماجز نامردی تووجودشون نیست.بدم میاد از آدمهایی که از خوبی های دیگران در مورد خودشون سواستفاده می کنند.از اونهایی که خوب بودن آدمهارو ساده و ابله بودن تعبیر می کنند
8-اگه سوالی داشتین حتما بپرسین.تو نظرسنجی ها هم شرکت کنین.
8-دوست داره شما:

امضا:4LI
(پسر خاک)

(زندگی جیره ی مختصری ست.


مثل یک فنجان چای...


و کنارش عشق است.


مثل یک حبه ی قند...


زندگی را با عشق نوشجان باید کرد...)

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31

پیوندها
آخر خط
جزیره عشق
وب سایت باشگاه پرسپولیس
cyber-love
امید عزیز(senatore_eshgh0912)
روایت شب
رحمان.خاکی ترین رفیق
عشق نیکو
دختران جهنمی
دخترهای گل،پسرهای خل
عشق مرده
عشق دوست داشتنی
graphicarta
زندگی اجباریست**لاجرم باید زیست
دنیا را نگهدارید میخواهم پیاده شوم
دختر غم
موزیک ایرانی
دروغ عاشقانه
نصف دخملا-نصف تاج سرا
"سامانتا عاشق نامزدش"
پرسپولیس اول بشی آخر بشی
رعدآبی
دفتر خاطرات تینا
turkmengirl
شکلات تلخ
زندگی(رضا)
(به کدامین گناه !!! (زندگی جاریست
دوست داشتنی های روزگار
دختر قایقی
اهورا مزدا
همه چی(عکس+شعر+...)
عشق یعنی...انتظار
شبهای تنهایی ( زهرا )
خزان
(siavash(eshgh
عاشقانه
موی تآی
بررسی عوارض استمناء وراه های ترک آن
.•*.It's a secret.*•.
...صدای غریب من....
MHD-Group
دوزخ تنهایی
دیار من
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::


  RSS  
پرشین وبلاگ

html html html

سايت بهاربيست

قالب وبلاگ